فیلم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time in Anatolia)به کارگردانی نوری بیلگه جیلان محصول ۲۰۱۱ ترکیه

 

خلاصه داستان:

فیلم روایت سفر چند مرد در تپه های آناتولی که یکی پلیس و دیگری دادستان به همراه یک پزشک و قاتل برای یافتن محل دفن مقتول هستند را نشان میدهد. فیلم با نزدیک شدن به شخصیت ها داستانهایی از زندگی شان را روایت میکند و نا امیدی و سرخوردگیشان از زندگی را نشان می دهد.

فیلم روزی روزیگاری آناتولی دنیای مردان را نشان می دهد دنیای که مردان زنان را عامل افسردگی و تنهایی هاشان می دانند اما هنگامی که داستانهای زندگی یکدیگر را می شنوند سعی در تصور زنی اثیری در داستان دوستشان دارند تا از دنیای افسرده اطرافشان فاصله بگیرند. مردانی که زنان را عامل رنج ها و افسردگی هاشان می دانند اما بدون زنان قادر به زندگی نیستند.

فیلم در به تصویر کشیدن افسردگی میانسالی مردان بسیار موفق بوده دنیای که مردان قادر به توصیف آن نیستند. فیلم داستانی خطی را روایت می کند. داستان یک قتل اما سفر برای پیدا کردن مقتول را بهانه ای قرار می دهد تا داستانهای شخصیت هایش را بازگو کند که باعث لایه لایه شدن فیلم می شود و بیننده را به قضاوت وا می دارد بیننده در مسیر سفر در تپه های آناتولی با مردان قضاوتش در مورد شخصیت ها تغییر می کند داستانهایی که ناتمام می ماند و داستانهای دیگری در دل قصه روایت می شود در فیلم هیچ چیز قطعی نیست حتی در سکانسی که فضای سورئال به داستان می دهد شخصی نقل قولی از رضا قهوه چی میکند که دیروز یاشار را دیده که زنده بوده که دکتر می گوید یاشار چند روز پیش به قتل رسیده.

در روند داستان بیننده حتی نسبت به قاتل حس همدلی پیدا میکند و رنجی که قاتل می برد را درک میکند حتی در اینکه کنان قاتل است هم قطعیتی وجود ندارد. شخصیت ها خاکستری هستند حتی با تمام شدن فیلم هنوز شخصیتها در ذهنمان زنده هستند و نمی توانیم قضاوت درستی در موردشان داشته باشیم. اگر این فیلم را یک هیئت منصفه دادگاه ببیند در قضاوت و رای شان چه تاثیری خواهد گذاشت؟ این فیلم سوالات زیادی در ذهن بیننده ایجاد می کند.

کنان به رئیس پلیس می گوید که مادرش برادرش را به او سپرده در این چنین شرایط سختی کنان زندگی می کرده حال سرنوشت پسر کنان چه خواهد شد در حالی که پدری ندارد تا او را حمایت کند. انگار این دور تسلسل بدبختی می خواهد ادامه داشته باشد و کسی هم نمی خواهد این دور تسلسل را قطع کند.

نوری بیلگه جیلان که عکاس هم هست با تصویرهای زیبایی که در این فیلم خلق کرد حس نوستالژی عمیقی را در من زنده کرد یاد روستای پدری یاد ده های ایران و اینکه چقدر فرهنگها بهم نزدیک است به طوری که این فیلم در جشنواره کن مورد توجه قرار گرفت و مردم کشورهای دیگر نیز توانستند با این فیلم ارتباط بر قرار کنند.

شاید اگر زنان این فیلم را تحمل کنند و از مدت زمان طولانی فیلم خسته نشوند بتوانند دنیای مردان و افسردگی میانسالی مردان را بهتر درک کنند.